اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

شيطان به خدا خود وفا نكرد
به بنده اش وفا مي كند؟

شيطان به خدا خود وفا نكرد
به بنده اش وفا مي كند؟

پ.ن:
سلام خدمت عزیزان
نائب الزیاره شما از شهر پیامبر (ص)
انشالله سعی ام بر این خواهد بود تا حال و هوای این مکان مقدس را انتقال دهم در نوشته ها تا شما نیز بی نصیب نباشید
خدا قسمت همه آرزومندات بکند انشالله.
دعا کنید تا حال دعا پیدا کنیم.
تا بعد
طنین لبیک از سرتاسر وجودم زبانه می شکد ...
این منم و سفری برای یافتن خود
راهی که تنها شروعی دارد و بس !
در این راه پر پیچ و خم دعای خیر شما و حلیتتان دو بال استغاثه برای رسیدن به معبود است.
اگر حلالمان کردید با نظری مهمانمان کنید
یا علی
منم که گوشه میخانه خانقاه من است دعای پیر مغان ورد صبحگاه من است
گرم ترانه چنگ صبوح نیست چه باک نوای من بسحر آه عذر خواه من است
زپادشاه و گدا فارغم بحمدالله گدای خاک در دوست پادشاه من است
غرض زمسجد و میخانه ام وصل شماست جز این خیال ندارم خدا گواه من است
از آن زمان که بدین آستان نهادم پای فراز مسند خورشید بارگاه من است
مگر به تیغ اجل خیمه بر کنم ورنی رمیدن از در دولت نه رسم و راه من است
گناه اگر چه نبود اختیار ما حافظ
تو بر طریق ادب باش و گو گناه من است
از همه دوستان التماس دعا دارم.. اگر خوبی و بدی از ما دیدن به بزرگی خودشون ببخشن.و حلالم کنن..
از همه نویسندهای این وبلاگ .. چه اونایی که الان مینویسن.. چه قدیم همراه ما بودن التماس دعا
دارم.. ببخشین بنده حقیر رو.. مخصوصا از به رنگ فاصله ها تقاضا دارم حلال کنه منو..
یا علی
من خسي بي سـر و پايم که به سيل افتادم

او کــه مي رفت مــرا هم به دل دريـــــا بــرد
امروز خبری شنیدم که خیلی خیلی خوشحال کننده بود
خبر ازدواج یکی از دوستانی که تو این چند سال نزدیکتر از داداش بودیم با هم.
البته از طرفی هم ناراحت کننده بود
چون تجربه این چند سال نشون داده که یه نفر از جمع بروبچ پرید یا به قول خودمون شهید شد
البته امیدوارم اینطوری نشه و ...
ناراحتی برای من زمانی بیشتر شد که فهمیدم زمان برگزاری مراسم اینجا نیستم۱ تا دلی از عزا در بیارم !!!![]()
![]()
...
** حاجی انشالله خوشبخت بشین
. وبلاگ نرگس مست این پیوند مبارک را تبریک گفته و آرزوی خوشبختی و خوشوقتی برای این دو عزیز را از خداوند متعال مسألت دارد.
پ.ن۱:
حیف نیستم تا مثل چند ماه پیش که برای آقا مجید تدارکات هدیه عروسی دیدیم برای شما هم فراهم کنیم.
از تابلو ... گرفته تا ربّ سکه ! و ...
البته امیدوارم بقیه عزیزان نگذارند جای خالی بنده دیده شود ، انشالله

این یکدو دم که مهلت دیدار ممکنست
دریــاب کار ما که نه پیداست کار عـمر
روز تولد ما چه روزیست؟
تولدی در شناسنامه ؟
یا روزی که دنیا را لمس می کنیم
و از َرحِم عادات و بی توجهی ها پا به دنیای دیدن و اندیشیدن می گذاریم؟
سلام خدمت همه دوستان وبلاگی
یک سال دیگه هم گذشت
اگه آمار از دستم نرفته باشه
وارد سه سالگی وبلاگ شدیم، البته اگه به آرشیو وبلاگ نگاه کنین شاید به نظر برسه چند ماه بیشتر از عمر وبلاگ نمیگذره، ولی کسایی که قبلن ها هم سر می زدن یادشون هست که کل وبلاگ تو فروردین ماه امسال حذف شد و سعی و تلاش ما برای برگردوندن مطالب بی نتیجه موند.
سالی که گذشت به جز حذف وبلاگ که خیلی ناراحتمون کرد با خوشیها و ناراحتی های دیگه ای هم همراه بود که این وبلاگ پا به پای نویسنده هاش همراهیمون کرد.
یکی از متاثرکننده ترین حوادثی که تکان دهنده بود از دست دادن یکی از دوستانی بود که همیشه نظراتشون محفل آرای مطالب وبلاگ بود.
( خداوند روحشون رو قرین رحمت و مغفرت لایزال خویش قرار بده – انشالله-)
* اگه توفیق داشته باشیم و عمرمون کفاف بده در آینده نزدیک فراخوانی برای ختم قرآن کریم و تقدیم به روح یاس سفرکرده میذاریم تو وبلاگ.
...
از دیگر اتفاقات نقش بسته در وبلاگ، ازدواج چند تن از دوستان و آشنایان بود که حدود چند کیلویی ما رو غرق کرد تو شیرینی ![]()
که هنوز هم قند خونمون پایین نیومده !![]()
...
الان هر چه قدر فکر می کنم چیز دیگه ای به نظرم نمیرسه و بازم حذف وبلاگه که ذهنم رو مشغول می کنه.
البته الان که این مطلب رو می نویسم دیگه تو اواخر روز هستیم ، قرار بود این مطلب رو دقایق اول روز یا بهتر بگم؛ دیروز شب بذارم اما کم خوابی های چند روزه طاقتی برام نذاشته بود که بیدار بمونم و مطلب رو تکمیل کنم.
و باز البته قرار بود چندتا از نویسندگان وبلاگ مطلبی درخور تولد وبلاگ بذارن اما مسافرت و خرابی رایانه مگه اجازه میده !!
«« تولد وبلاگ مبارک »»
تا بعد
اما تو نظرات دیدم که یکی از دوستانی که به ما لطف دارند امر فرموده بودند که از مرحوم شکیبایی پستی داشته باشیم.
اطاعت امر باعث شد که این مطالب به نظر شما برسه.

مرحوم خسرو شکیبایی یکی از میشه گفت بهترین بازیگرانی بودند که نه در حد ستاره اما اکثر اوقات در حد خوبی ظاهر می شدند و همیشه در رده های بالای نقش آفرینی بودند.
من اولین چیزی که با شنیدن اسم خسرو شکابایی به یادم می افته این شعر با صدای خشک و خش دار و البته مهربون خسرو شکیبایی هست : {تیتراژ پایانی خانه سبز که شاید اکثر شما یادتون باشه}
" سبز سبزم ریشه دارم
من درختی استوارم
شور و عشق و شادی ام را
از خدایم هدیه دارم "

مطلبی که زیاد بهش برخورد کردم این بود : خسرو شکیبایی با فیلم "هامون" مشهور شد.
به نظر بنده فیلم "خواهران غریب" یکی از بهترین کارهای شکیبایی مرحوم بود که باعث محبوبیتش شد.
خدا رحمتش کنه
پ.ن:
تمامی مطالب بالا نظر شخصی اینجانب می باشد
قبلا عذر خواهی میکنم اگر نتوانسته باشم به خوبی حق مطلب را ادا نمایم.
در اولین شب جمعه ، شریک فیض کنیم روح او و همه رفتگانمان را با فاتحه ای !