پیچیدگی
پیچیدگی سخت است
بیا ساده تر شویم!
***آگهی***
۱. یک عدد مدیر وبلاگ و چندین عدد نویسنده گم شده است.۲.آقای rast امروز که می خواست سوار تاکسی شود و به وبلاگ بیاید، مسیرش را از گردنه قیامت انداخت اما اثری از وبلاگ صاحاب نبود!
آقای rast با خودش گفت:" ام م م م، باید برایش کامنتی بگذارم" و چنین کرد اما چون گمان می کند که به این زودی کرکره آنجا بالا نرود، دوباره با خودش گفت" خوب شاید کرکره به این زودی بالا نرود"
پس همان کاری را کرد که شما می بینید تا اگر وبلاگ صاحاب آنجا نرفت، اینجا ببیند.حالا هم اگر گمان میكنيد كه اين يادداشت، سر ِ آن دارد كه تشويقتان كند كه برويد و به وبلاگ صاحاب بگویید که بیاید، خب، اممممم، بايد بگويم كه مثل هميشه درست فكر كردهايد!
و اما خود کامنت:
rast گمان نمی کرد وبلاگی که باعث می شد "وای چه بامزه" های بسیاری را از مخاطبانش بشنود، کرکره هایش را "اینجوری" یکهو! پایین بکشد و به مشتری هایش بگوید:" تمام شد"
اما rast هم مثل خیلی های دیگر - مثل خود وبلاگ صاحاب حتی - همیشه که درست گمان نمی کند!
rastفکر می کند چرا : تمام حادثه ها ناگهانی اند!
rast آرزو می کند روزی وبلاگ صاحاب بگردد و به مشتریانش دیگر نگوید:"تمام شد".
سرگشته چو پرگار همه عمر دویدیم