غزه امسال کربلاست

 درخت سیب را می آورند
با دستبند
به جرم این که چرا
سیب هایش را چون سنگ، پرتاب کرده است!


درخت پرتقال را می آورند
به جرم این که چرا
میوه های امسالش خونین است

در خت زیتون را می آورند
به جرم این که چرا
یک در میان گلوله به دنیا آورده است!

دادگاه، رسمی ست

متّهم موجی ست که به او ایست دادند
و نایستاد
متّهم کبوتری ست
که از قبة الصخره نرفت

متّهم، گنجشکی ست
که زبان عبری نمی داند!

دادگاه، رسمی ست

متّهم، درخت "سدرة المنتها" ست!
و جاده ای که به معراج می رود
متّهم، تمام سنگ قبرهایند
که "بسم الله" دارند

و تمام مادران
که در شکم هاشان،
فرزندانی دارند
سنگ در مشت!


شعر"اتهام" از سروده های علیرضا غزوه

ثارالله

فلسطین یا اسراییل؟

چسبیده به سوریه کشور فلسطین قرار دارد که حکومت بریتانیا قیمومیت بر آن را از جامعه ی ملل برای خود گرفت.فلسطین کشوری است که حتی از سوریه هم کوچکتر است اما به خاطر تاریخ قدیمی و گذشته هایش توجه فراوانی را به خود جلب میکند زیرا در نظر یهودیان ومسیحیان و حتی تا اندازه ای مسلمانان سر زمینی مقدس به شمار میرود.

مردمی که در آنجا سکونت دارند بیشترشان عرب های مسلمان می باشند اما سیاست انگلستان در اینجا مسئله ی اقلیت یهودی را به وجود آورده است.یهودیان فلسطین با انگلستان همراهی می کنند و مخالف آزادی فلسطین هستند زیرا می ترسند که این آزادی به حکومت و حاکمیت عرب ها منتهی شود.

عرب ها از لحاظ تعداد بیشتر هستند ولی یهودی ها منابع بزرگ مالی و سازمان های  و سیع جهانی یهودیان را در اختیار دارند. از این رو انگلستان ناسیونالسیم مذهبی یهودیان را در مقابل ناسیونالسم عربی می انگیزد و چنین وانمود می سازد که وجود خودش در فلسطین لازم و ضروری است. این همان بازی قدیمی است که در سایر کشور های تحت تسلط امپریالیسم و استعمار هم نظایرش را دیده ایم.

یهودیان مردمان بسیار قابل و جالبی هستند.اصولاً آنها قبیله ای کوچک یا چند قبیله ی کوچک بودند که در فلسطین اقامت داشتند.داستان و ماجرای زندگی قدیمی ایشان در تورات نقل شده است.قوم یهود بارها تحت استیلای دیگران در آمدند و به اسارت و غلامی برده شدند.

عاقبت قوم یهود در سراسر عالم پراکنده شدند،در هیچ جا کانون و خانه و ملتی برای خود نداشتند.این مردم بی خانمان و بی کشور و مخصوصاً طبقات فقیر ایشان هرگز رویای اورشلیم را از یاد نبرده اند.آن ها اورشلیم را صهیون می نامند که سرزمین موعود می باشد و صهیونیسم همین پیام کهن و قدیمی است که یهودیان را به سوی اورشلیم و فلسطین فرا می خواند.

در دوران جنگ جهانی ارتش های بریتانیا به فلسطین حمله بردند و در حالی که به سوی اورشلیم پیشروی می کردند حکومت انگلستان در نوامبر ۱۹۱۷ اعلامیه ای به نام"اعلامیه ی بالفور" انتشار داد که در ان بریتانیا اظهار می داشت که قصد دارد در فلسطین یک"کانون ملی یهود" به وجود آورد و منظور از آن جلب حسن نیت و هواداری  یهودیان جهان بود.این مطلب از جهات جمع اوری اعتبارات مالی نیز اهمیت داشت.

اما برای این منظور مانع کوچکی وجود داشت.فلسطین سرزمین خالی و غیر مسکونی نبود...

آنچه مسلم است ناسیونالسم عرب و احساسات ملی عرب ها در فلسطین از میان نخواهد رفت.*

--------------------------------------------------

پی نوشت:

*از میان نامه های جواهر لعل نهرو به دخترش ایندیرا گاندی با تلخیص از کتاب نگاهی به تاریخ جهان،۲۹ مه ۱۹۳۳ ،جلد سوم،انتشارات امیر کبیر

-من نه تحت تاثیر صدا و سیمای ایرانم و نه چرت و پرت های فاکس نیوز،من تحت تاثیر واقعیتم! واقعیتی که در آن دخترک غزه ای نمیتواند جلوی لرزش پیراهنش را در مقابل دوربین ها بگیرد و دانشگاه غزه در این واقعیت موشک باران میشود.

-می بینی چقدر جعلی و فِیک است این اسراییلی که ساخته اند!

-خدا میداند که چقدر سرم شلوغ است اما نتوانستم  این مطلب را اینجا نیاورم.

-به قول دوستی خداوند یکبار خونشان را به خاطر آدمیت نثار کردند اما این بار چه میشود؟سلام بر خون خدا...

 

 

ماورای اردن که غزه می نامندش

مسلم

تو سوره عشق مني، خوشم كه آيه توام

هر جاي عالم كه باشم، به زير سايه توام

دوبيتي هاي اشك من رو ديواراي كوچه ها

با خط كوفي مي نوشت: كوفه ميا كوفه ميا

گرفتار شهري شدم كه آدماش پوشالي ان

بويي نبردن از وفا تو خالي تو خالي ان

مي ترسم اينجا بچه هات اسير و دربدر بشن

دخترا بي بابا بشن مادرا بي پسر بشن

***

سرم بالاي داره و اگر چه من جون به لبم

يه غصه بيشتر ندارم همش به فكر زينبم

خوشم براي كربلا آقا منم توشه دارم

گوشه كنار قافله ات چندتا جگر گوشه دارم

الهي دخترم آقا فداي دخترت بشه

جون تموم بچه هام فداي اصغرت بشه

سقا

 

سقا براي آخرين بار راهي فرات مي شود

اين راه را خوب بلد است، راه همان راه قبلي است

فاصله خيمه ها تا فرات ...

وقتي از حسين اذن ميدان مي خواست انگار مي خواهي تمام دنياي حسين را از او بگيري.

دلش راضي نبود براي فرستادن عباس به ميدان.

آخر؛ اين راه بي بازگشت مي نمود.

بچه ها تشنه اند و فرياد العطش آنها خيمه ها را پر كرده است.

امام فرمان مي دهد اما نه براي رفتن عباس به ميدان.

فرمان آوردن آب براي تشنگان؛

آخر علي اصغر تشنه است ...

اما انگار زمين كربلا به خون سقا تشنه است ...

وقتي به فرات مي رسد مي گويند دست ها را پر آب مي كند تا بنوشد !

حاشا !!!

مگر مي شود حتي چُنين فكري بر ذهن سقا خطور كند ؟!!

اهل حرم تشنه باشد، رقيه تشنه باشد

حسين تشنه باشد

و اين كهنه سرباز ولايت حتي نگاهي به آب بياندازد؛ چه رسد قصد به نوشيدن !

پس از پر كردن مشك حال تنها يك هدف دارد عباس

رساندن آب به خيمه ها.

مگر نه اين است كه وعده آوردن آب را به خيمه ها داده بود.

حال با مشكي پر آب راهش را به خيمه ها گرفته تا حسين را راضي كند.

اما مگر مي شود از ميان اين همه تير و نيزه كه تنها قصد مشك عباس را دارند سالم به مقصد رسيد ؟

حال اهل حرم ديگر از عمو آب نمي خواهند؛

راضي اند به بازگشت خود سقا و بس !

 

اینجا کربلاست, بار بگشایید...

عاشورا

اندک اندک به من می آموزد که حق همواره با مظلومیتی مقدس همراه بوده.آموزه ای که در جانم رخنه میکند و نگاهم را به جایی میدوزد که نمی دانم کجاست !

ذوالجناح ...

 


پ.ن۱: با خوندن نظر جناب ب مثل بهار در پست قبلی یاد این عکس افتادم.

گفتم شاید خالی از لطف نباشه

البته درسته چند روزی مونده به موعد صحیح این عکس

ولی این متن اون رو تکمیل می کنه :

میدانی؟!!
بیشتر از همه دلم برای آن اسب سفید میسوزد که دیگر نه روی بلند شدن از زمینی را دارد که حسین بر آن است و نه نای آن را.

پ.ن۲:

این عکس رو تو نمایشگاهی که به مناسبت دهه محرم دو سال پیش برپا بود انداختم

این تابلوی نقاشی به هنر سرکار خانم رقیه پهلوان هست، اگر اشتباه نکرده باشم! از امضای ای تصویر(البته فکر نکنم برای شما قابل رویت باشه این امضا)

 

باز ؟

 

باز این چه شورش است که در خلق عالم است

باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

 

این حسین کیست... ؟؟

 

 

می رسد عمری به پایان و ...

 
بو دنیا بیر یول کیمی دور
بیز آخرت مسافری ۱

...

و ما همه مسافریم در این دیار
در کوپه ای از این قطار طولانی تا ...

... تا زمانیکه نوبت ما هم فرا برسد
و پیاده مان کنند
                      !
و این سوال که :
برداشتت چه بوده ؟؟


پ.ن۱:

شعر از استاد شهریار (این دنیا همانند جاده ای است و ما همچون مسافرانی که مقصدمان آخرت است)

شعر تیتر مطلب باز هم از استاد :

طفل بودم دزدکی پیر و علیلم ساختند ....... آنچه گردون می کند با ما نهانی می کند

می رسد عمری به پایان و سپهر بایگان ....... دفتـر دوران ما هــــــــم بایگانی می کند

پ.ن۲:

ممنون از جناب ب مثل بهار که یادمان انداختند حتمیاتی را که گاهی یادمان می روند

پ.ن3:

یک هفته ای که نبودیم مشغول کمک جهت برگزاری مراسم یادواره شهدای محله مان بود

اگر توفیقی دست داد گزارشی از مراسم را تقدیمتان می نمایم.

پ.ن۴:

جای آن را دارد مطلبی که هم اکنون به ذهنم رسید در  پستی مستقل ارائه می شد

اما بنا به دلایلی از جمله تاکید دوست عزیزم برای مشخص نشدن نام، اکتفا کردم به این پی نوشت :

دوست عزیزتر از جانم آقای ب... مزدوج گشتن شما عزیز خیلی خیلی خوشحالمان کرد

به شما و به خانم  ن...تبریک می گم.

انشالله که خوشبخت شوید

و عاقبت بخیری تقدیر خداوند باشد برایتان

 

قطار عمرم...

 

ساعت،نیمه شب است.

قطار،نمی دانم کجاست؟! اصلاً کجا میرود؟ مرا به کجا می خواهد ببرد؟

سرم را تکیه داده ام به شیشه ی شکسته ی پنجره ی قطار و خیره به آسمان تو ام .

و قطار

می رود و می رود و می رود...

هر از گاهی سوسوی فانوس سوزن بانی تنها، در میان کوه هایت پیداست.

اصلاً می دانی کاش هیچ قطاری در کار نبود و یا اگر بود به هیچ جایی نمی رسید ،روی هیچ نقطه ای از

دنیای تو توقف نمی کرد.

نه!

کاش قطاری بود که مرا با خود به...به...به بهشتِ تو می آورد.

با خود زمزمه میکنم:

سو گلر آخار گئدر

سئل گلر یئخار گئدر

دنیا بیر پنجره دی

هر گلن باخار گئدر*

---------------------------------

*دو بیتی ترکی(بایاتی)

ترجمه(از ماهنامه ی شعر):آب می آید و غلطان غلطان می گذرد/سیل می آید و ویران می کند و می رود/این جهان پنجره ای است/که هر که می آید فقط نگاهی از پنجره می کند و می گذرد.

 

خدا در برابر علم

 بخشی ازمناظره تند یک زیست شناس ملحد و یک مسیحی متخصص ژنتیک

 

* چه زمانی این واقعه آفرینش ممکن است اتفاق افتاده باشد؟

-کالینز: خارج از طبیعت.خدا همچنان خارج از زمان و مکان است.بنابر این در لحظه آفرینش جهان ؛خدا ممکن است تکامل را به جریان انداخته باشد،با تمام علم دانش نسبت به تحولات بعدی آن.و چه بسا همین مناظره ای که اکنون می کنیم،در علم خدا بوده است.این واقعیت که او میتواند هم آینده را پیش بینی کند و هم به ما اختیار و آزادی عمل عنایت کند،کاملاً پذیرفتنی است.

-داوکینز: اما من فکر می کنم این خطای فاحشی است! اگر خدا می خواست جهان و انسان را بیافریند،این کمی عجیب به نظر می رسد که یک راه غیر عادی را انتخاب کرده باشد. یعنی ده بیلیون سال قبل آفرینش را اغاز کرده باشد،پس از آن چهار بیلیون سال هم صبر کند تا انسانی را به وجود آورد که استعداد پرستش داشته باشد،بخواند و بقیه کار ها را انجام دهد!

-کالینز:ما چه کسی هستیم که بخواهیم بگوییم این شیوه عجیبی بوده است؟ من فکر نمیکنم قرار خدا چنین است که همه تصمیماتش برای ما آشکارا وبدیهی باشد.اگر او خدایی باشد که ما باید بدون اجبار واکراه،او را طلب کنیم،در این صورت آیا نباید برای او معقول باشدکه مکانیسم تکامل را به کار برده باشد بدون آنکه بخواهد(دلایل و)نقش خود در آفرینش را به وضوح وآشکارا برایمان بیان کرده باشد؟

--------------------------------------------

پی نوشت:

۱.ریجارد داوکینز ،از سردمداران الحاد،مدرس "روانشناسی تکاملی" دانشگاه آکسفورد

۲.فرانسیس کالینز،مدیر"انجمن تحقیقاتی ژنتیک انسانی"

۳.به نقل از سایت فلسفه و حکمت ایرانیان

 

پروردگارا !

غبار غفلت همچون سایه مرگ

بر جانمان چیره گشته

و گرد عصیان و سرکشی بر پیکره اعمالمان نشسته است.

معبودا !

با نسیم روح نواز رحمت و مهربانیت این خسته دل را نوازش ده

تا جانی دوباره گیرم و

در زیر سایه رحمانیتت نفسی تازه کنم.

آمین یا رب العالمین


پ.ن:

اولا :

انگار لحن تند بنده برای نویسندگان کم کار به مزاق روزگار خوش نیامد

و خود ما نیز گرفتار این رکود شدیم ...

دوما :

چند روزی بود که لحظه شماری می کردیم برای نقش بستن اولین پست جناب ب مثل بهار

مطلب را که دیدم یاد روزهایی نه چندان دور افتادم که کتاب تذکره الولیا همدم شبهایم بود و هر چند گاه مطلبی از این کتاب در وبلاگ قدم می گذاشت.

هر چند امکان دادن نظر به موقع برایم فراهم نبود

چون موقع اتصال از طریق همراه، تنها امکان رویت صفحات هست و نه تغییر و نه حتی نظر !

از بابت این تاخیر از جناب ب مثل بهار به طور رسمی عذرخواهی می نمایم و امیدوار بر عدم تکرار این قصور هستم.

سوما :

سعی و تلاش بنده به عنوان مدیر وبلاگ در این است که نرگس مست همیشه پابرجا و بروز باشد و بماند

حضور عزیزانی مانند آقای rast اطمینان خاطری بود برایمان به جهت فعال بودن وبلاگ

(بر خلاف میلمان) وقفه ای را که قرار است باشد برای بازگشت دوباره ایشان

دعای خیرمان را حواله شان می کنیم تا در هر کاری هستند سلامت و موفق باشند

و start دوباره این عزیز بال قوتی باشد بر اوج گیری وبلاگ با توانی چندین مرتبه بیشتر . انشالله

چهارما :

انشالله برگشته ایم تا باشیم منبعد

 

تا بعد