انتظار یه مادر
همه چیز را آماده کرده بودند؛ کت و شلوار براش سفارش داده بودند؛ برای اتاق ها پرده نو دوخته بودند؛ حتی میوه ها را هم شتسه بودند، توی حیاط گذاشته بودند. دیگر جز منتظر ماندن کاری نمانده بود.
انتظاری که هیچ وقت تمام نشد.
همه چیز را آماده کرده بودند؛ کت و شلوار براش سفارش داده بودند؛ برای اتاق ها پرده نو دوخته بودند؛ حتی میوه ها را هم شتسه بودند، توی حیاط گذاشته بودند. دیگر جز منتظر ماندن کاری نمانده بود.
انتظاری که هیچ وقت تمام نشد.
نمی دانم.
اما این را می دانم که هر وقت آدمی دلتنگ می شود
خود به خود اشک همچو قاصدک بر روی گونه هایش سرسره بازی می کند.
حال زمان عید فرا می رسد
لیک برخی دلتنگ دید و باز دید می شوند
برخی دلتنگ تعطیلی مدارس می شوند
ما هم دلتنگ خودمان می شویم.
می خواهیم برویم یک جایی که بتوانیم
خودمان را پیدا کنیم.
اما هر سال می رویم
تکه تکه های وجودمان را در آنجا جا می گذاریم
و دلتنگ تر از گذشته برمی گردیم.
باز دلتنگ مناطق عملیاتی غرب و جنوب شده ایم.
همین.
ومن اله توفیق
صحرای بلا به وسعت تاریخ است وکار با یک یالیتنی کنت معکم ختم نمی شود. اگر مرد میدان صداقتی، نیک در خویش نگر که تو را نیز با مرگ انسی این گونه هست یا خیر! اگر هست که هیچ، تو نیز از قبله داران دایره طوافی، و اگرنه ... دیگر به جای آنکه با زبان «زیارت عاشورا» بخوانی، در خیل اصحاب آخرالزمانی حسین با دل به زیارت عاشورا برو. «ضحاک بن عبدالله مشرقی» را که می شناسی! عصر عاشورا از جبهه حق گریخت بعد از آنکه صبح تا شام در رکاب امام شمشیر زده بود.
...
انقلاب اسلامی کردن آسان نبود،
جمهوری اسلامی را نگه داشتن سخت تر است؛
این تکلیف بر دوش همه ماست.
سخن نخست از سید اهل قلم هست.