سلام دوباره
با سلام
شاید زمان زیادی از آخرین باری که مطلب نوشته باشم گذشته باشه
البته اکثر روزا میام و سر میزنم به وبلاگ
اما نمی دونم چرا حس نوشتن نیست
امروز دیگه تصمیم گرفتم بنویسم
به قول عزیزی :
تشنه را آب محال است فراموش شود
و به قول دیگری:
هر کسی کو باز ماند از اصل خویش
باز جوید روزگار وصل خویش
می خوام دوباره مثل قبل تر ها بنویسم
همیشه همیشه
چون نوشتنه که بیشتر از همه چیز خالی می کنه منو
و شادابترم می کنه
...
گاهی تنها یک بیت شعر می تونه تمام حس و حال آدم رو بیان کنه
و خالیش کنه از دغدغه ها و فکرهایی که کوچک و بزرگ دور و برش رو پر کرده
و شاید به نوعی دوایی برای تسکین اونا پیدا میکنه
...
دوستان دیگه ای هم که قبلن ها اینجا می نوشتن رو هم دعوت می کنم تا نذارن این وبلاگ با پشتوانه چندین ساله اش راکد بمونه
انشالله که اینجا پربارتر از این بشه
منتظرم
یا علی
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر ۱۳۸۸ ساعت 7:12 توسط امید
|
سرگشته چو پرگار همه عمر دویدیم