حرف اول

روزی شیخ ابوالحسن خرقانی نماز می خواند.آوازی شنید که ای ابوالحسن خواهی که آنچه از تو می دانم با خلق بگویم تا سنگسارت کنند؟

شیخ گفت:بار خدایا !خواهی آنچه را که از رحمت تو می دانم و از کرَم تو می بینم با خلق بگویم تا دیگر هیچ کس سجده ات نکند؟

آواز آمد:نه از تو، نه از من.(تذکرة الاولیاء)

او همان خدایی است که من می پرستمش و روزی هزار بار از پرستشش به خود می بالم.

تذکره2

 

و گفت۱ : " هر آن مصیبت که اول آن ترس بود و آخر آن عذر، بنده را به حق برساند و هر آن طاعت که اول آن امن بود و آخر آن عُجب، بنده را از حق تعالی دور گرداند.

مطیع با عجب، عاصی است و عاصی با عذر، مطیع ".


پ.ن:

۱. امام جعفر صادق (علیه السلام)

۲. یا رب، کرده را تنها عذر مانده و نکرده را دریغ

 

تذکره

 

اما بعد، چون از قرآن و اخبار1 گذشتی، هیچ سخن بالای سخن مشایخ طریقت نیست – رحمهم الله – که سخن ایشان نتیجه کار و حال است نه ثمره حفظ و قال، و از عیان است نه از بیان، و از اسرار است نه از تکرار، و از علم لدنّی است نه از علم کسبی؛ و از جوشیدن است نه از کوشیدن که ایشان ورثه ی انبیاء اند – صلوات الرحمن علیهم اجمعین -

 

نقل است که امام صادق را گفتند : «همه هنرها داری : زهادت و کرم باطن، و قرة العین خاندانی، و لیکن بس متکبری». گفت :« من متکبر نیم. لکن کبر کبریایی است ، که من چون از سر کبر خود برخاستم، کبریایی او بیامد و به جای کبر من نشست. به کبر خود، کبر نشاید کرد، اما به کبریایی او کبر شاید کرد».


پ.ن:

۱.احادیث

۲.اگر قسمت باشه هر چند وقت نقلی از کتاب تذکره الاولیا شیخ عطار  می نویسم.

تا بعد