یک داستان

بیا گاهی به اطرافمان بیشتر نگاه کنیم
بیا تا کمی مهربانتر شویم
درود های آقای Rast را پذیرا باشید
***احترامات فائقه آقای Rast ***
خب! گاهی وقت ها ابنای بشر دوستانی دارد که همیشه چیزهای زیادی دارند که بتوان از آنها آموخت
خب! اگر می خواهید بدانید که منظور آقای Rast از این مقدمه ها برای چیست باید بگویم که ایشان همیشه دوستانی اینچنین زیاد داشته اند!
و چقدر خوبست که "همیشه چیزهایی برای آموختن داشته باشی و دوستانی برای اینکه . . ." راستش را بخواهید پر کردن این جای خالی هزار جور ممکن است!
اما بهترینش شاید همان باشد که هر کسی خود به فکرش می رسد.*** آقای Rast به جاده بر می گردد***
خوب حتما متوجه شده اید که دقیقا منظور مشارالیه اینست که چقدر خوبست که مثل آقای سهراب آدمی بتواند بگوید" دوستانی دارم بهتر از آب روان "
خوب!
فی الواقع هم اکنون، آقای Rast متواضعانه کلاه از سر برداشته تا بگوید "جون عزیز! خیلی مخلصیم" (نقطه)***چند عدد جواب***
سرکار بهار نرگسی محترم!
چقدر حرف نوشتم برای "این آدمی و برنامه هایش" اما خب! صدقه دادن همیشه روشی کار آمد برای رفع بلا بوده است!!!
آن کامنت با تمام مایحتوی یکهو در یک ارسال ناموفق نیست شد!
روزی شاید اصلا یک پست برای "این آدمی و برنامه هایش" نشستیم و صحبت کردیمپارادوکس گرامی!
چقدر بامزه است که "در اتاق كودكي وجودمان را براي ورود نسيم شادي به زندگيمان باز بگذاريم!"
و همه احتیاجات ِ این بامزه های بسیار، تنها اتاقی کوچک در انتهای فراموش نشده دل استسرکار علیه دکتر!
گاهی زندگی آدمها تبدیل می شود به جورچین هایی از نوستالوژی های متفاوت!
و همین خاطرات تلخ و شیرین سهم عمده ای در تامین تعادل خاطرات آدمی رو بر عهده دارندو یک جمله به زبان نامادری آقای Rast:
Sometimes you have to stand alone,just to make sure you still can
سرگشته چو پرگار همه عمر دویدیم