به نام خدا

*** چند سوال***

اصلا مگر می شود آدمی غمش به آخر رسد؟
اصولا مگر می شود غمی در کار نباشد؟
بگذار بپرسم آنجا که گفت" لقد خلقنا الانسان في الكبد" یعنی چی؟
اینکه دنیا "سجن المومن" است، یعنی چه؟
اینکه آن دنیا " دارالقرار، دارالبقا..." است، یعنی چه؟

*** درخواست ***

بیا کمی از هم بپرسیم این غمها چرا می توانند گاهی انقدر آدمی را از پا بیندازند؟

 

***زیرنویس های آقای ***

خوب آقای Rast مدتها بود که در این قواره ها هیچ حرفی را خیاطی نکرده بود! فی الواقع مشارالیه دلش برای این قواره های زیبای زربفت تنگ شده بود. همین است که این متن را در جواب سرکار بهار نگاشتند تا هم نظری برای ایشان داده باشند و هم بگویند که "گاهی این غمها( بعضی هایشان البته بیشتر تر) آدمی را از پا می اندازد"